|
|
نام فیلم: کتاب خوان خلاصه داستان: حاشیه های فیلم: در
ابتدا کیت وینسلت برای بازی در این فیلم مطرح بود اما حجم بالای کار او و
همچنین بازی در فیلم” جاده انقلابی” باعث شد که او از این پروژه کنار
گذاشته شود. نیکول کیدمن بازیگر جایگزین او بود. او برای بازی در این فیلم
آماده شد تا اینکه وقفه ای در کار بوجود آمد و هنگامی که کار از سر گرفته
شد او به دلیل وضع حمل قادر به ادامه کار نبود. البته هنگامی که این پروژه
به کیدمن پیشنهاد شد او در حال بازی در “استرالیا” بود. اما وقتی که آن
فیلم به پایان رسید و او به مجموعه “کتاب خوان” پیوستتوقف در کار موجب شد
تا او نتوانت این نقش را بدست آورد. کیت بلانشت نیز از بازیگرانی بود که برای بازی در نقش Hanna Schmitz مطرح شده بود. دو تهیه کننده این فیلم یعنی آنتونی مینگلا و سیدنی پولاک هر دو پیش از کامل شدن فیلم در گذشتند. برای ضبط برخی از صحنه های مربوط به David Kross تیم، مجبور بود تا صبر کند تا سن دیوید به ۱۸ یعنی سن قانونی برسد. منتقد
مجله پریمیر در نقدی که بر این فیلم نوشته است، آن را لایق نمره ۱۰۰ از
۱۰۰ میداند و میگوید: وینسلت شایسته دریافت اسکار برای ایفای این نقش
حیرت انگیز است. نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:36 توسط F.OniX مجله TIME لیست 100 شخص بانفوذ را منتشر کرده است و گوردون براون، نخست وزیر بریتانیا در رتبه دوم آن قرار گرفته است. همان طور که می دانید، جی.کی.رولینگ از حامیان سرسخت براون است و برای مجله مذکور، در مورد وی مطلبی را منتشر کرد. گوشه هایی از مطلب رولینگ در مورد براون:
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:30 توسط F.OniX
پیمان ابدی بدلکار معروف ایرانی که به خاطر فعالیت در سریال هشدار برای کبری ۱۱ در ایران به شهرت رسیده بود. روز چهارشنبه و در سر صحنه فیلم تلویزیونی چشم های نا محسوس دچار سانحه شد و جان باخت. نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:24 توسط F.OniX
به گزارش بی بی سی، فیلم «ماما میا» با نقشآفرینی "مریل استریپ" بازیگر برنده جایزهی اسكار از ابتدای اكران در انگلستان در ماه جولای، تاكنون فروش 134 میلیون دلاری بهدست آورده است تا عنوان پرفروشترین فیلم سینمای انگلستان را به خود اختصاص دهد. پیش از این فیلم «هری پاتر و سنگ جادو» با فروش 122 میلیون دلار، ركورد پرفروشترین فیلم انگلیسی سینمای انگلستان را در اختیار داشت. در مجموع، فیلم «ماما میا» بعد از «تایتانیك» دومین فیلم پرفروش تاریخ سینمای انگلستان محسوب میشود. این در حالیست كه به گفتهی كارشناسان، «ماما میا» با حفظ روند فعلی میتواند ركورد 138 میلیون دلار فروش «تایتانیك» را نیز بشكند. این فیلم كه شانزدهمین هفتهی اكرانش را در انگلستان پشت سر گذاشت، در 13 كشور از جمله آلمان، سوئد، آفریقای جنوبی و نیوزلند به عنوان پرفروشترین فیلم قرار دارد. نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:22 توسط F.OniX اینجا وین است سال 1942. آسمان روشن است، اما ساعت نیمه شب را نشان میدهد. صدای چکمه سربازان سکوت شب را میشکند. اخبار وحشتناکی از جنگ خواب را از چشمان شهر، گرفته است. اخباری از کشتن آدمها با تصاویری از جنایات جنگی پخش میشود. تصاویری که حتی تصورش لرزه بر تن و روح آدمی میاندازد. صدای چکمه سربازان هر لحظه نزدیکتر میشود نکند نکند که .... سربازی در خانه را به شدت میکوبد، بدون آن که منتظر باز شدن در بماند پیش دستی کرده، در را میشکند. زن و مردی میانسال همراه با خانوادهاش به جرم یهودی بودن به آشویتس برده شدند. مردی که توانست زندگی را از دریچه دیگری ببیند. بنیانگذار مکتب نو در روان درمانی به نام لوگوتراپی (معنا درمانی) شد. دکتر ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین به دنیا آمد. درجه دکترای خود را از دانشگاه وین گرفت و مسئول مرکز راهنمای جوانان شد. در سالهایی که در وین با هموطنانش زندگی میکرد، همپای آنان برای افتخار نام کشورش کوشید با آغاز جنگ همچون دیگر هموطنانش به فکر کشور بود اما ناگاه متوجه شد که خود نیز اسیر بازی زندگی شده است. بازی که او را به زندانی شماره 119104 آشویتس مبدل ساخت. زندانی که عزیزترین عزیزانش را از او گرفت. (همسر، مادر، پدر و خواهرش را) چهره شکنجه و کشته شدن همنوعانش را نشانش داد و تک تک سلولهای او را با رنج آشنا ساخت. اما او چگونه به سرنوشت نگاه کرد .... . او باور داشت آنچه انسانها را از پای درمیآورد رنج و سختی زندگی نیست بلکه از بین رفتن معنای زندگی است. معنی تنها در لذت و شادمانی نیست بلکه در رنج و مرگ نیز هست. از دیدگاه او زندگی جاده پرپیچ و خمی است، پشت هر پیچ داستانی قرار دارد. داستانی نیمه نوشته که اگر چه برخی از قسمتهای آن بر ما تحمیل میشود اما در نهایت این ما هستیم که با زاویه دید خود به این قسمتها شکل میدهیم، دیگر قسمتهای آن را میسازیم. همهی ما در زندگی گرفتار شرایطی میشویم که خود به وجود آورنده آن نبودیم، بیماری، مرگ عزیزی یا .... درست است که در به وجود آمدن آنها آزاد نبودیم اما قادریم در مقابل مصیبت، خود تصمیم بگیریم که تسلیم شویم یا در مقابل آن قد علم کنیم. انسان زیر سلطه شرایطی که با آن روبرو میشود قرار ندارد بلکه این شرایط است که مطیع عزم اوست. از دیدگاه او در هر مصیبتی معنایی نهفته است، اگر بپذیریم که جهانی که ما در آن زندگی میکنیم جهان مفاهیم و نشانههاست، هر رویدادی پیامی است برای انسان هوشیار تا آن را خوب ببیند و پیام نهفتهاش را درک کند. افراد با راهنمای روانشناسان میدان دید خود را وسعت دهند تا معنا و ارزش نهفته شده در آن مصیبت را ببینند آن گاه قادر خواهند بود شجاعانه آن را بپذیرند و با آن مبارزه کنند و وقتی به پذیرش برسند میتوانند به وظایف و مسئولیتهای خود رسیدگی کنند. انسان باید دریابد غمها و مرگ است که واقعیت بودن و زندگی را توجیه میکند و وجود انسان را شکوفا میسازد و او را به تعالی میرساند پس باید اینها را از دریچه دیگری نگاه کرد. این همان نقطهای است که هر جامعه به آن نیاز دارد. افراد در اجتماع نیاز دارند برای زندگی خود معنایی را پیدا کنند، اگر نتوانند این معنا را پیدا کنند دچار خلاء وجودی میشوند که منشاء اغلب ملالتها و بیحوصلگیهاست که روزگار ما به شدت از این خلاء رنج میکشد و ما آن را به شکل افسردگیها و وابستگی به داروهای روانگردان و خشم میبینیم. افراد یک اجتماع برای امرار معاش، گذران زندگی یا طی مسیر عمر فعالیتهای مختلفی را انجام میدهد اگر این فعالیتها هدفمند نباشد بعد از مدتی حتی در اوج موفقیت دچار سرخوردگی و افول میشود. این بیانگیزگی و سرخوردگی ناشی از فعالیت اشتباه نیست بلکه از نبودن هدفی مشخص که در راستای معنایی کلی و نگاه عمیق به زیستن است ناشی میشود. آیا تا به حال به معنای زندگی خود فکر کردهاید؟! بدون شک در دنیای امروز ما که پر از فراز و نشیبهای متفاوت است ما به این معنا احتیاج داریم. هر یک از ما باید معنایی برای زندگی خود پیدا کنیم. معنا زندگی هر کس خاص و ویژه خود اوست زیرا برداشت هر کس از زندگی متفاوت است. شخصیت هر فرد مجموعهای است از استعدادهای بالقوهای که در جودش قرار دارد، آنچه از کودکی در نحوه تربیت و تعلیم او در خانواده آموخته و آنچه جامعه به او میدهد مجموعهای است از باورها، نگرشها و باید و نبایدهایی که هنجارهای یک جامعه است. پس هر فرد متناسب با آنچه که از گذشته به همراه دارد معنایی خاص خود را برای زندگی متصور میشود. به عقیده فرانکل معنیجویی حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان است و ماهیت اصلی بشریت همین حقیقت است که الهامبخش وجود انسان میگردد. این معنا دارای نیروی شفابخشی است که میتواند به زندگی جهت دهد و فرد را برای رسیدن به هدفش یاری کند. اگر چه انسان قادر به جبران گذشته نیست اما با پیدا کردن راه آینده میتواند گذشته را آن گونه که دوست دارد جبران کند و راه خودشکوفایی استعدادهایش را پیدا کند. گذشته هر فرد هر قدر هم با شکست و ناکامی توأم باشد میتواند با نگاهی صحیح و عمیق راه موفقیت آینده را فراهم آورد. بسیاری اوقات کاستیها همچون چراغ هشداری برای کسب موفقیت و تکامل در آینده عمل میکند. امروزه از روش لوگوترابی برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، افرادی که قصد خودکشی دارند، افرادی که بیماری صعبالعلاج دارند، افرادی که با سوگ مواجهه میشوند و ... استفاده میشود. به آنان کمک میکنند معنای آن حادثه را دریابند و با عینک جدید به آن اتفاق نگاه کنند و این راز فرانکل بود. مردی که پس از جنگ سرافرازانه به وطنش بازگشت و با روش جدید درمان به کمک همنوعانش شتافت. او به همنوعانش آموخت که گرد و غبار عینک خود را بزدایند و بدانند که به جای امکانات، میتوانند واقعیت را در اختیار گیرند. واقعیاتی که محتوی آن تنها کارهای انجام داده شده نیست، بلکه عشق و محبتی است که به دردها و رنجهایی میورزد که آن را شجاعانه به دوش میکشد.
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:17 توسط F.OniX فرهنگ آکسفورد نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:16 توسط F.OniX
1 – نبايد زن را بيش از حد محدود كرد ، مؤاخذه كرد و امر و نهي كرد . 2 – نبايد زن را كتك زد . با حرف نزدن ، پيش او نخوابيدن و جماع نكردن مي توان شديداً او را تنبيه كرد . يعني يك روز با او حرف نزد ، اگر اصلاح نشد سه روز پيش او نخوابيدن ، اگر اصلاح نشد يك هفته با او جماع نكردن ، اگر اينها باعث اصلاح زن نشد بايد او را كتك زد ، طوريكه جاي آن نماند و درد نداشته باشد . 3 – هميشه بايد براي زن مرموز بود . هيچگاه نبايد مرد را كاملاً بشناسد و مخصوصاً نبايد ضعف هاي مرد را بداند . 4 – هميشه بايد آنقدر براي اطرافيان جذاب ، مرموز ، مهربان و خوش معاشرت بود تا آنها قبطه بخورند تا زن به وجود مردش افتخار كند . 5 – زن هميشه بايد بداند و مطمئن باشد كه مرد عاشق اوست و هيچكس را به او و خواستة او ترجيح نمي دهد . 6 – مرد بايد در تمامي مراحل زندگي مانند كوه استوار باشد ، پشتكار داشته باشد و به هيچ وجه مطيع ديگران نباشد و براي همسر و خانواده اش با هر مشكلي و دشمني مقابلة پيروزمندانه كند . 7 – شغل مرد بايد بيرون از منزل و آبرومند و داراي ارزش اجتماعي باشد . 8 – مرد هميشه بايد مردانه رفتار كند ، خصوصاً در جمع و خصوصاً در نشست هاي خانوادگي ، و از رفتارهاي جِلف و سبك و زنانه يا بچگانه حذر كند . البته گاهي شوخ طبع بودن به اعتدال بسيار عالي و لازم است . 9 – زن يا نبايد درآمد داشته باشد يا اگر دارد حداقل از نيمي از درآمد مرد كمتر باشد . 10 – هيچگاه و به هيچ شكل و صورتي ، با زبان يا رفتار و ... نبايد به زن يا خانواده اش توهين كرد . 11 – در جمع بايد به زن و عقيدة او احترام گذاشت و به هيچ وجه نبايد به هر نحوي او را خُرد يا تحقير كرد ، و يا اورا سرزنش كرد و بيش از حد به او دستور داد . 12 – زن در هر شرايطي مسئول كامل كارهاي منزل است و مرد تنها بايد كمك او باشد . 13 – به پوشش و رفت و آمد و ... و كلاً اعمال زن كه مطلوب مرد نيست بايد به طرزي آرام مهربانانه و جدي تذكر داد و او را توجيح كرد . پس براي تغيير اعمال نامطلوب زن تنها بايد در او ايجاد علاقه و انگيزه كرد . 14 – اسرار و مشكلات خانواده را نبايد براي كسي بازگو كرد و يا با رفتار اشتباه مرد ديگران متوجه شوند كه وي با همسرش اختلاف و مشكل دارد . 15 – بايد به زن به بهانه هاي مختلف و مخصوصاً غير منتظره هديه داد ، مخصوصاً روزهاي خاصي مانند تولد ، روز زن ، سالگرد ازدواج و ... . ولي نبايد او را به اينكار عادت داد . 16 – مرد بايد از ديدگاه زن ، مهربانترين و دلسوزترين فرد براي اطرافيان باشد ، ولي اين مهرباني و دلسوزي مرد نبايد طوري افراط گونه باشد كه زن براي خودش احساس خطر كند كه مبادا براي او از طرف مرد كوتاهي شود . 17 – زن هيچگاه نبايد از تصميم مرد براي تغيير روش يا اصلاح خويش باخبر شود . 18 – زن بايد پايبند به اصول ديني و يا حداقل پايبند به اصول اخلاقي جامعه باشد . 19 – همواره بايد به زن عشق ورزيد و محبت كرد و وي را نوازش نمود ، اما در اينكار نبايد افراط شود تا براي زن عادي شود و بي اهميت . 20 – مرد بايد طوري رفتار كند تا زن برايش احساس مادرگونه اي پديدار شود در قبال وي . 21 – خانوادة زن بايد كم جمعيت باشد و فرهنگ آنها با فرهنگ مرد و خانواده اش سازگاري و برابري نسبي داشته باشد . 22 – با زني كه قبلاً ازدواج كرده و بدتر اينكه از ازدواج قبلش فرزند داشته باشد نبايد ازدواج كرد . 22.1– زن بايد با مرد ديگري غير از همسرش كه مورد اعتماد دو طرف باشد رابطة دوستانه و نزديك ، حتي خصوصي ، اما مشروع و قانونمند داشته باشد . 23 – رفتار مرد بايد طوري باشد كه زن مطمئن باشد كه مرد روي او غيرت و تعصب و احساس مسئوليت و مالكيت زيادي دارد . 24 – با زنيكه قوة شهوتش قويست بايد زياد و با شيوه هاي متنوع جماع كرد و با زنيكه قوة شهوتش ضعيف است بايد و الزاماً كم و معمولي نزديكي كرد . 25 – زن بايد تفريح زياد و مسافرت و گردش دسته جمعي و معاشرت هاي مختلف و بسيار داشته باشد . ماندن بيش از حدِ قانوني زن در خانه ممنوع و مضّر است . 26 – زندگي زن هيچگاه نبايد يكنواخت و متداول و بي رنگ باشد و دائماً بايد در حال تغيير و تحول و تنوع باشد . 27 – نديدن زن و دوري مكاني از وي در ساعات شبانه روز نبايد طولاني باشد . 28 – هنگاميكه زن بدون مردش به گردش يا بيرون از خانه رفت ، مرد نبايد پيگير او باشد ، زيرا زن احساس شديد نااعتمادي مرد به او يا اسارت و محدوديت مي كند . و پس از بازگشت زن به خانه كارهاي منزل و تهية غذا بر عهدة مرد است . 29 – زن بايد بداند در صورت اشتباه و گناه كردنش مجازات سختي از جانب مرد در انتظار اوست ، اما مرد بيشتر مواقع با بخشش زن بر بزرگي و عشق همسرش نسبت به خويش مي افزايد . اما عفو و بخشش بيش از حد باعث گستاخي زن مي شود . 30 – مرد بايد هميشه و در برابر هر كسي امين و درستكار باشد تا زن دربارة خويش هم به او اعتماد كند . 31 – مرد نبايد در برابر كاري كه براي همسرش مي كند منّتي بر وي بگذارد . و همچنين نبايد در مقابل اشتباهات زن مقابله به مثل كند . 32 – مرد به هر نحوي بايد براي خانوادة زن انساني استوار و با اقتدار و قابل اعتماد و در عين حال با ابهت باشد . 33 – مرد هيچگاه نبايد اسرار شخصي يا خانواده اش يا دوستانش را به زن بگويد . 34 – در حد اعتدال و حتي كمتر از آن بايد به زن آزادي داد . 35 – دربارة مسائل مربوط به شخص زن ، حتي بسيار جزئي ، در صورت عدم مخالفت زن ، تنها مرد بايد تصميم بگيرد و انتخاب كند . 36 – مرد بايد نه بي خيال و نه عجول باشد ، خصوصاً در تصميم گيري . 37 – مرد بايد توجه تام به همسرش داشته باشد . يعني مثلاً اگر لاك ناخن كوچك پاي زن تغيير كند مرد بگويد كه متوجه شده و به طرزي شايسته اين تغيير زن را ستايش كند . 38 – مرد در هر جمعي ، با هر عملي كه انجام مي دهند ، بايد مطابق آن جمع رفتار كند ، به گونه اي كه در همان عمل از همه بهتر باشد . 39 – با نظر و عقيده و رفتار وعلايق زن نبايد زياد مخالفت كرد و تا حد ممكن بايد با او همصدا و همدل شد . اما اعتدال در اين كار نبايد فراموش شود ، زيرا در غير اينصورت مرد در نظر زن فردي تهيست كه هيچ اختيار و عقيده و نظري از خود ندارد . 40 – در حضور جمع ، بيش از حد معمول بايد به زن احترام و ارزش گذاشت و محبت و توجه كرد . 41 – رفتار مرد نسبت به زن بايد مانند دلسوزي ، نگراني ، احساس مسئوليت و پيگيري پدر براي دخترش باشد . 42 – زن را به هيچ عملي نبايد عادت داد ( مثل بوسيدنش در قبال چاي آوردن ) 43 – مقدسات زن بايد براي مرد نيز مقدس باشد . همچنين مرد بايد به علايق زن نيز علاقه داشته باشد . 44 – مرد نبايد از زن كوچكتر باشد ( از نظر سن و اندام ) 45 – مرد به هيچ عنوان و در هيچ شرايطي نبايد جلوي زن گريه كند . 46 – مرد در گفتار و رفتارش بايد ثابت كند كه در هر شرايطي ، حتي اگر به ضرر خودش هم تمام شود ، به صلاح و نفع زن رفتار مي كند . 47 – مرد بايد از هر نظر مستقل باشد . خصوصاً در هر مسأله اي كه مربوط به همسرش است . 48 – اگر مرد بيش از حد از همسرش عصباني شد و احتياج شديد به تخلية روحي داشت و نتواند خود را كنترل كند ، تنها بايد به فرياد زدن بدون توهين اكتفا كند . 49 – مرد نبايد احتياج به محبت و توجه و همراهي زن را زياد به زبان آورد . 50 – اگر زن در جمعي به مرد بي احترامي يا بي توجهي كند ، مرد بايد همان هنگام و در همان جمع شديدتر با او برخورد كند . البته در اينصورت كه چند بار تذكر داده باشد . 51 – زن را نبايد زياد مجبور به كاري كرد يا زياد از او درخواستي داشت يا كمكي خواست . 52 – در صورت تمايل زن به تنهايي ، چه در منزل ، چه گردش در شهر ، چه مسافرت ، بايد به او اجازه داده شود . 53 – مرد نبايد در هيچ موردي بيش از حد زن را از انجام عملي بترساند يا او را تهديد كند . 54 – مرد نبايد نظر و عقيده و ديدگاه هاي شخصي اش يا نظر و عقيده و ديدگاه هايش را دربارة اشخاص ديگر با زن در ميان بگذارد . 55 – مرد نبايد نسبت به همسرش بدبين باشد و يا بي اعتماد باشد و اگر چنين شد زن نبايد از اين موضوع با خبر شود . 56 – زن با هيچ مرد ديگري بجز محارم نبايد رابطة زياد ، نزديك يا صميمي داشته باشد . 57 – مرد نبايد به حريم و زندگي خصوصي زن تجاوز نمايد و بايد بداند كه زن در قبال اينكه همسر اوست ، نيز انسانيست كه زندگي شخصي دارد . 58 – بعضي حرمت ها مثل حرمت هاي بين برادر و خواهر بايد بين زن و شوهر باقي بماند تا زن در اين موارد مقابل ديگران گستاخ نشود . 59 – در صورت تمايل زن به جماع ، مرد در هر شرايطي كه باشد بايد به بهترين وجه خواستة زن را اجابت كند . و اگر زني درخواست جماع همسرش را قبول نكند ، مرد با وقار و بزرگي بايد خواست او را بپذيرد . 60 – هيچگاه به حقوق شخصي و انفرادي و طبيعي و انساني زن نبايد تعرّض كرد ( مانند درخواست زن براي اشتغال يا تحصيل يا ... ) و مرد بايد حامي و مشوق او باشد . 61 – مرد بايد هميشه تميز و معطر و مؤدب و صبور و باوقار و درستكار و مهربان و باگذشت و عاشق باشد . 62 – نبايد هميشه با زن نَرم رفتار كرد . بايد گاهي سخت بود تا وجود يك مرد را در كنارش احساس كند . 63 – هيچگاه نبايد به زن جملاتي گفت كه او احساس كند ديگر زن دلخواه و محبوب مرد نيست ، مانند : ديگر دوستت ندارم ـ از دستت خسته شدم ـ تو هم مثل بقية زنها هستي ـ بدرد زندگي نمي خوري و ... ) 64 – بيش از حد نبايد از زن تعريف و تمجيد و ستايش و سپاسگزاري زباني كرد ، بلكه بيشتر بايد در عمل اينها را نشان داد . 65 – زن هيچگاه و در هيچ شرايطي نبايد خوار و ذليل و كوچك شدن و شكست همسرش را ببيند . 66 – مرد بايد اهل مسافرت ، گردش ، تفريح و معاشرت با دوستان باشد و نبايد زياد در خانه بماند . 67 – مرد بايد دوستان و آشنايان زياد داشته باشد و قدرت معاشرت بالا داشته باشد . 68 – مرد نبايد به هيچ چيز و هيچ عملي اعتياد داشته باشد و هيچگاه و در هيچ كاري نبايد افراط يا تفريط كند . 69 – مرد بايد در شغلش سختكوش و جدي و راضي باشد و در عين حال امين و درستكار و منظم . زنها اينگونه مردها را بيشتر مي پسندند . 70 – مرد نبايد با خانوادة زن بيش از حد صميمي و نزديك باشد .نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 21:14 توسط F.OniX موج نوی سینمای فرانسه جنبشی در سینمای فرانسه است که در دهه ۱۹۵۰ به رهبری منتقدان جوان در فرانسه شکل گرفت و به سایر نقاط دنیا سرایت یافت. این منتقدان از آنچه که به عنوان فیلمهای ادبی در فرانسه ساخته میشد، ناراضی بودند و به نظر آنان در اینگونه فیلمها، نقش فیلمنامهنویس بیشتر از کارگردان مشهود بود. آنان معتقد بودند که تنها کارگردانان هالیودی مانند آلفرد هیچکاک به معنی واقعی سازندهٔ فیلم هستند، زیرا از آنجایی که آنها خود نویسندهٔ فیلمهایشان هستند، توانایی کاملی در به تصویر کشیدن آنها دارند.[نیازمند منبع] انها عقیده داشتند صرف نظر از این که چه کسانی این فیلمها را تولید، فیلمبرداری یا بازی کردهاند یا نوشتهاند، و فارغ از نوع استودیو و مقدار پولی که فیلم با آن ساخته میشود، باید تداوم را در مجموعه فیلمهایی یافت که تحت یک عنوان به یکدیگر پیوستهاند: کارگردان. در اواخر ۱۹۵۰ چند تن از این منتقدان اولین فیلمهایشان را کارگردانی کردند که منعکس کننده این نظریهٔ آنان بود که به عنوان موج نوی فرانسه از آن یاد میشود. از پیشروان این نظریه میتوان از فرانسوا تروفو با فیلم چهارصد ضربه و ژان لوک گدار با اولین فیلم بلندش از نفس افتاده نام برد که این فیلم توانست قواعد عصیانگرانه موج نو را به بهترین شکل ممکن مجسم کند. از دیگر منتقدین فرانسوی که بر اساس همین نظریه پا به عرصهٔ کارگردانی نهادند، میتوان از ژاک ریوتی، اریک رومر، کلود شابرول، و همچنین فیلمسازانی چون آلن رنه، ژاک دمی، گی دوبور و اگنس واردا نام برد. موج نوی فرانسه باعث حیات دوبارهٔ سینمای این کشور شد و بار دیگر سینمای فرانسه را در رأس سینمای فرهنگی جهان قرارداد[نیازمند منبع]. موج نو تمام فیلمسازان جوان سرکش را تحت تأثیر قرار داد و دنبالههای آن به سایر کشورها از جمله چکسلواکی، ژاپن و برزیل نیز سرایت کرد. ==نمونه فیلمها==از نفس افتاده از ژان لوک گدار چهار صد ضربه اثر فرانسوا تروفو نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 0:34 توسط F.OniX n یک شبکه عصبی بر خلاف کامپیوترهای رقومی که نیازمند دستورات کاملا صریح و مشخص است٬ به مدل های ریاضی محض نیاز ندارد بلکه مانند انسان قابلیت یادگیری به وسیله تعدادی مٽال مشخص را دارد. مفهوم پایه شبکههای عصبی چیست؟ شبكههای عصبی مصنوعی(ANN: Artificial Neural Networks) درواقع از ساختار درهم و تودهای مغز پستانداران الهام گرفته شده است، كه در آن ميليونها سلول عصبی (نورون) از طريق ارتباطاتی كه با يكديگر دارند (سيناپسها)، به حل مسائل يا ذخيرهسازی اطلاعات میپردازند. اين شبكهها مجموعهای از مدلهای متفاوتند كه توسط رياضيدانان و مهندسين برای شبيهسازی بخشی از عملكرد مغز پيشنهاد شدهاند. ساختار اصلی شبكههای عصبی مصنوعی بر اساس دو جزء اصلی گرهها (نورونها) و ارتباطات وزندار(سيناپسها) میباشد(شكل 1). 1-2- بررسی سلولهای مغزی افراد مغز بشر متشکل از میلیونها نرون عصبی منحصر بفرد است واین رشتههای عصبی به اشکال و اندازههای مختلف تغییر میکنند.. هر نرون عموما یک هسته دارد و یکسری سلولهای عصبی Axon (آکسون)ـ که علائم خروجی را به سلولهای عصبی نرون دیگر حمل میکنندـ و Dendrite ها (شاخههای سلولهای عصبی). علائم در سلولهای عصبی میان شاخههای سلولهای عصبی ونواحی خروجی جریان دارند.
1- back propagation of error)) 2- الگوریتم BP معرفی ANN ها Neural Networks: ANN:) Artificial l یک سیستم پردازشی داده ها که از مغز انسان ایده گرفته و پردازش داده ها را به عهده ی پردازنده های کوچک و بسیار زیادی سپرده که به صورت شبکه ای به هم پیوسته و موازی با یکدیگر رفتار می کنند تا یک مسئله را حل کنند. l در این شبکه ها به کمک د انش برنامه نویسی ، ساختا ر داده ای طراحی می شود که می تواند هما نند نورون عمل کند.که به این ساختارداده node یا گره نیزگفته می شود.بعد باایجاد شبکه ای بین این node ها و اعمال یک الگوریتم آموزشی به آ ن، شبکه را آموزش می دهند . l در این حافظه یا شبکه ی عصبی node ها دارای دو حالت فعال(on یا 1) وغیرفعال( off یا 0) اند و هر یال (سیناپس یا ارتباط بین node ها)دارای یک وزن می باشد.یالهای با وزن مثبت ،موجب تحریک یا فعال کردن node غیر فعال بعدی می شوند و یالهای با وزن منفی node متصل بعدی را غیر فعال یا مهار(در صورتی که فعال بوده باشد) می کنند. l l ANN ها در واقع مثلثی هستند با سه ضلع مفهومی : l سیستم تجزیه و تحلیل داده ها l نورون یا سلول عصبی l قانون کار گروهی نورونها (شبکه) l ANN ها دست کم از دو جهت شبیه مغز انسا ن اند: l مرحله ای موسوم به یاد گیری دارند. وزن های سیناپسی جهت ذخیره ی دانش به کار می روند. نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 0:28 توسط F.OniX شاید این شک در وجود شما هم رخنه کرده باشد که آیا زمان آن فرا نرسیده است که پول بی زبان را خرج دسک تاپ های بزرگ نکرده و از وجود لپ تاپ های نازنین بهره بگیریم. پاسخ بدین شک چندان آسان نیست. نمی دانم می دانید یا نه که میزان فروش لپ تاپ در آمریکای شمالی از دسک تاپ ها فراتر رفته است و تصور می کنم حدود 54 درصد بازار کامپیوترهای آن خطه در اختیار لپ تاپ ها قرار گرفته است. اینجا ایران است و تفاوت های محیطی و فرهنگی بسیاری با آمریکا دارد. هنوز درصد افرادی که در ایران زمین به کامپیوتر دسترسی ندارند بسیار است اما این موضوع باعث نمی شود که همان رفتارهای سابق تکرار شود. به بیان دیگر عاقلانه است که برخی از طالبان کامپیوتر به سوی خرید لپ تاپ راهنمایی شوند البته این هم برای خودش مساله ای است که چشم پوشی از خرید دسک تاپ و توجه به لپ تاپ ها برای چه افرادی مناسب است. قبل از ادامه بحث، مقدماتی لازم است که بدان می پردازم. دو عامل مهم در ارزیابی اثربخشی استفاده از دسک تاپ ها و لپ تاپ ها وجود دارد. نسبت کارایی به قیمت در ابتدا این مساله را مشخص کنید که آیا دستگاه موردنظر به اندازه ای که هزینه داشته برایتان کارآمد بوده است؟ هر چه این نسبت بزرگ تر باشد نشان از کارایی فوق العاده دستگاه دارد. نکته این جاست که از یک دستگاه 500 هزار تومانی انتظار نمی رود که همچون دستگاهی 800 هزار تومانی کار کند اما دقت در انتخاب قطعات، نصب صحیح نرم افزارها و نگهداری مناسب می تواند کارایی همان دستگاه 500 هزار تومانی را افزایش دهد تا معادل یک دستگاه 650 هزار تومانی کار کند. به سهولت می توان دستگاه های متعدد اعم از دسک تاپ و لپ تاپ را در این باره با یکدیگر مقایسه کرد. بدین صورت که یک برنامه مشابه توسط دستگاه های مختلف اجرا و کیفیت آن مورد سنجش قرار بگیرد. نسبت کارکرد واقعی با مقدار انتظاری نسبت دیگری که اغلب مورد غفلت واقع می شود ارزیابی این موضوع است که آیا هزینه ای که برای تامین دستگاه صرف شده با نیازی که مطرح شده است تناسب دارد؟ به عنوان مثال اگر نیاز کاربر دیدن فیلم، شنیدن موسیقی، گشت وگذار ساده در اینترنت و از این قبیل فعالیت ها باشد، آیا خرید دسک تاپ 800 هزار تومانی صحیح است؟ پرواضح است که یک دسک تاپ 400 هزار تومانی نیز قادر به انجام این کارها خواهد بود و مثالی دیگر، فرض کنید دائم السفر هستید و وسیله شخصی دارید، آنگاه حدود 5/2 میلیون خرج لپ تاپی می کنید که وزن آن حدود 1600 گرم و عمر باتری آن حدود پنج ساعت است. به نظر شما آیا این هزینه منطقی است. پاسخ این است که خرید لپ تاپی با دو کیلوگرم وزن و عمر باتری سه ساعته هم نیاز شما را برآورده می کند و فکر می کنم حدود یک میلیون تومان بیشتر از میزان انتظار هزینه کرده باشید. نتیجه گیری اینکه آیا می توان لپ تاپ ها را به سهولت جایگزین دسک تاپ کرد بدین راحتی ها ممکن نیست. هم به دلیل قیمت بالای لپ تاپ، هم به دلیل عدم رواج فرهنگ استفاده از آن و نیز عدم مهیا بودن دسترسی به اینترنت در مکان های عمومی و دلایل بسیار دیگر بنابراین نسبت بالا را برایتان گفتم تا خودتان بتوانید در این باره تصمیم گیری کنید. نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 0:26 توسط F.OniX حالم از آدم های متظاهر به هم می خوره که ادعا می کنن می تونن کاری رو انجام رو بدن ولی خیلی خوشگل گند میزنن تو کار! و همچنان فکر می کنن عقل کل تشریف دارن! متنفرم ارشون نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:59 توسط F.OniX A long time ago, there was an Emperor who told his horseman that if he could ride on his horse and cover as much land area as he likes, then the Emperor would give him the area of land he has covered. Sure enough, the horseman quickly jumped onto his horse and rode as fast as possible to cover as much land area as he could. He kept on riding and riding, whipping the horse to go as fast as possible. When he was hungry or tired, he did not stop because he wanted to cover as much area as possible. Came to a point when he had covered a substantial area and he was exhausted and was dying. Then he asked himself, "Why did I push myself so hard to cover so much land area? Now I am dying and I only need a very small area to bury myself." The above story is similar with the journey of our Life. We push very hard everyday to make more money, to gain power and recognition. We neglect our health , time with our family and to appreciate the surrounding beauty and the hobbies we love. One day when we look back , we will realize that we don't really need that much, but then we cannot turn back time for what we have missed. Life is not about making money, acquiring power or recognition . Life is definitely not about work! Work is only necessary to keep us living so as to enjoy the beauty and pleasures of life. Life is a balance of Work and Play, Family and Personal time. You have to decide how you want to balance your Life. Define your priorities, realize what you are able to compromise but always let some of your decisions be based on your instincts. Happiness is the meaning and the purpose of Life, the whole aim of human existence. But happiness has a lot of meaning. Which king of definition would you choose? Which kind of happiness would satisfy your high-flyer soul?
سال ها پیش، حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که بتواند با اسبش طی کند را به او خواهد بخشید. همان طور که انتظار می رفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمین ها سوار بر اسبش شد و با سرعت شروع کرد به تاختن. با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت. حتی وقتی گرسنه و خسته بود، متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند. وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود به نقطه ای رسید . خسته بود و داشت می مرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدرا زمین بدست بیاروم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم. داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای بدست آوردن ثروت، قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف کرد، غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سرگرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم. وقتی به گذشته نگاه می کنیم. متوجه خواهیم شد که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی بازگرداند. زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست ، بلکه کار تنها برای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شد و استفاده کرد. زندگی تعادلی است بین کار و تفریح، خانواده و اوقات شخصی. بایستی تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیماتت بر اساس غریزه درونیت باشد. شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان. اما شادی معنا های متعددی دارد. چه نوع شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا خواهد کرد؟ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:55 توسط F.OniX Love the people who treat you right نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:53 توسط F.OniX The college professor had just finished explaining an important research project to his class. He emphasized that this paper was an absolute requirement for passing his class, and that there would be only two acceptable excuses for being late. Those were a medically certifiable illness or a death in the student's immediate family. A 'smart' student in the back of the classroom waved his hand and spoke up. "But what about extreme sexual exhaustion, professor?" As you would expect, the class exploded in laughter. When the students had finally settled down, the professor froze the young man with a glaring look. "Well," he responded, "I guess you'll just have to learn to write with your other hand." نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:40 توسط F.OniX When memories cry نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 23:38 توسط F.OniX |
Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com